Thursday, July 11, 2002

ميگم آخرين باريکه داشتم دلم رو به دريا ميزدم سعي کردم که پاهام خيس نشن!!!!!!!!!!!!
عوضش کلي شن ر�ت تو گوش و دماغم.

Thursday, July 04, 2002

سلام دوباره
چرا چندوقتی يادم ر�ته بود بنويسم؟ حتما خيلي کار داشتم! آخه ميدونين من روزها کار ميکنم.
الان جاتون خالي دارم Beatels گوش ميکنم. چند وقتيه که نميدونم چرا باهاشون حال ميکنم.
من خيلي راجع به علاقه مندي و دوست داشتن �کر کردم. که اون چه چيزي تو ذهن و مغز آدم هست
که به آدم ميگه تو از اين خوشت مياد و از اين يکي بدت مياد. خيلي تعجب نکنيد چون هنوز جوابش
رو پيدا نکردم. ديروز خيلي ات�اقي گذرم ا�تاد به سايت و يادداشتهاي احمد انوري. من راستش باهاش
در ارتباط نيستم ولي جزو ا�راديه که من نسبت بهش و کارهاش کنجکاوم. الان نميدونم دقيقا کجاست
ولي از چيزي که من پيشبيني ميکردم عقب تره. �کر کنم يه خورده تنبلي ميکنه. ولي مطمئنا هميشه
منبع اخبار هيجان انگيز خواهد ماند.
امروز بالاخره تحملم تموم شد و دوباره چندتا پيغام به چند ن�ر �رستادم. گرچه باز هم مثل هميشه بدون
پاسخ خواهند موند. نميدونم که سر آدمها چه بلايي اومده با هاشون نميشه دو کلام اختلاط کرد. البته
خودم هم خيلي سرد شدم بطوريکه از خودم هم گله ميشه که چرا بي بخار شدم. خب من از اولشم خيلي
بخار نداشتم. يه دوستي دارم که هروقت ميرم پيشش و غر ميزنم بهم ميگه تنها راهش خودکشيه. البته
من چون خيلي باهاش دوستم براي همين هيچوقت به حر�هاش گوش نميکنم. من اصولا حر� آدمهايي
که نميشناسم رو راحت تر قبول ميکنم. چون ميدونم اونها هيچ دليلي ندارند که بخوان از دست من راحت
بشند.
الان ر�يقم بود زنگ زده بود. خب مثل هميشه سير تا پياز امروز رو برام گ�ت. حالش بد نبود. احتمالا
امشب باز ميبينمش. خب �کر کنم برم يه زنگ بزنم به محمد. خيلي وقته که ازش خبري نيست.
تا بعد

Saturday, June 22, 2002

به به سلام
حال شما خوبه؟ ظاهرا خيلي گر�تاريد قربان!
چند وقتي هست که ازتون خبري نيست. انشاالله که خيره.

ممنون به لط� شما من هم بد نيستم. شکر خدا زنده ايم.

-------------------------------------------------------------

يادش بخير. اون قديمها آدمها يه عادتي داشتند به اسم چاق سلامتي. چند
وقت يکبار از هم سراغي ميگر�تند و يادی تازه ميکردند. تعار� و احترامي متقابل
برقرار بود. خلاصه کسي از کس و کار و دوست و آشنا بيخبر نميموند. اگر دلتنگي
بود دلداري هم بود.
تا اينکه به تدريج حوصله بشر از اين همه تکرار به سر آمد و طالب پيشر�ت و ترقي
گرديد. و شد آنکه تبايد ميشد.
بله دوستان اشتباه نکنيد. من از همان دسته مخال�ان پيشر�ت و توسعه هستم. من با ر�اه
و آسايش بشر هيچگونه ت�اهمي ندارم. و به نوعي از دشمنان بشريت به حساب ميام. و
شايد به همين خاطر هم هست که خودم يکی از کارگران و عمله هاي اين ماشين عظيم
و هولتاک تسخير کننده روح و جسم و �کر بشري ميباشم.
همان دستگاهي که يک روز يک ماشين آخرين مدل را به همان راحتي که در بچگي
بستني قي�ي ميخريديم به انسان مي�روشد. ماشيني که شايد 90 درصد خريدارانش هرگز
�رصت يادگيري تمام امکانات لوکس آن را پيدا نخواهند کرد. و همان دستگاه در روز
ديگر �قط به آن دليل که شخصی (انسانی) دوران توليد و زايندگيش به هر دليلي به پايان
رسيده او را چنان له ميکند تا مبادا ذره اي از منابع سيستم در جهت ح�ظ اين شخص به
هدر رود.

و من که شايد در طول زندگي از عرض آن غا�ل مانده ام؛ بايد که در ا�ن روز �رخنده
آخر ه�ته دست از پرگوئيهاي اضا�ي کشيده و به آغوش آن يار و�ادار دوران (PC) تنها
کسي که هيچگاه من را ترک نکرد بشتابم.

باز هم ميام

Thursday, June 20, 2002

خب �کر ميکنم برای روز اول خيلی هم بد نباشه.
حالا تا کاملا ياد بگيرم چطور با اين موجود کناربيام
ممکنه که چند وقتي طول بکشه.
يه خورده با تايپ �ارسي مشکل دارم. به نظرم بايد راه ساده
تري هم باشه. اگه کسي اطلاعاتي راجع به kibord map
داره خوشحال ميشم طه کپيش رو داشته باشم.

يه کاری هست که باهاش خيلی مخال�م ولي خودم هم اون کار
رو ميکنم. اون هم اينه که با اسم مستعار مينويسم. من هم يکي
ديگه از اون محا�ظه کارهاي لعنتي ! تا ما محا�ظه کارها هستيم
دنيا همينيه که هست و هيچ کاريش هم نميشه کرد. راجع به غيرت و
مردانگي هم که بهتره اسمش رو نيارم اصلا.

اين ص�حه ای که ميبينيد از اين پس با ا�کار پريشان من خط خطي
خواهد شد. يادش بخير قلم و کاغذ چه حالي داشت.

طبق اخرين تحقيقات انجام شده 99 درصد ا�رادي که از اين ص�حه
ديدن کنند ديگه به اين ص�حه بر نميگردند. بنابراين ميتونيد مطمئن باشيد که
هروقت بيايد اينجا بار اول و آخرتون هست بنابراين خيلي زود تشري�تون رو نبريد.
يک بار که قابل اين حر�ها رو نداره. دميرو با ما باشيد تا چايي بنوشيم و
ن�سي تازه کنيم که هوا خيلي سنگين است.

همونطور که گ�تم �علا با نام مستعار مينويسم. ولي شرح حال خود را مينويسم.
با من بيشتر آشنا خواهيد شد. من مجازي. آنچه �کر ميکنم که هستم يا آنچه
�کر ميکنم ميخواهم باشم.

چاکريم
سلام