به به سلام
ØØ§Ù„ شما خوبه؟ ظاهرا خيلي گرÙ�تاريد قربان!
چند وقتي هست که ازتون خبري نيست. انشاالله که خيره.
ممنون به لط� شما من هم بد نيستم. شکر خدا زنده ايم.
-------------------------------------------------------------
يادش بخير. اون قديمها آدمها يه عادتي داشتند به اسم چاق سلامتي. چند
وقت يکبار از هم سراغي ميگرÙ�تند Ùˆ يادی تازه ميکردند. تعارÙ� Ùˆ Ø§ØØªØ±Ø§Ù…ÙŠ متقابل
برقرار بود. خلاصه کسي از کس و کار و دوست و آشنا بيخبر نميموند. اگر دلتنگي
بود دلداري هم بود.
تا اينکه به تدريج ØÙˆØµÙ„Ù‡ بشر از اين همه تکرار به سر آمد Ùˆ طالب پيشرÙ�ت Ùˆ ترقي
گرديد. و شد آنکه تبايد ميشد.
بله دوستان اشتباه نکنيد. من از همان دسته مخال�ان پيشر�ت و توسعه هستم. من با ر�اه
Ùˆ آسايش بشر هيچگونه تÙ�اهمي ندارم. Ùˆ به نوعي از دشمنان بشريت به ØØ³Ø§Ø¨ ميام. Ùˆ
شايد به همين خاطر هم هست که خودم يکی از کارگران و عمله هاي اين ماشين عظيم
Ùˆ هولتاک تسخير کننده Ø±ÙˆØ Ùˆ جسم Ùˆ Ù�کر بشري ميباشم.
همان دستگاهي Ú©Ù‡ ÙŠÚ© روز ÙŠÚ© ماشين آخرين مدل را به همان Ø±Ø§ØØªÙŠ Ú©Ù‡ در بچگي
بستني قي�ي ميخريديم به انسان مي�روشد. ماشيني که شايد 90 درصد خريدارانش هرگز
�رصت يادگيري تمام امکانات لوکس آن را پيدا نخواهند کرد. و همان دستگاه در روز
ديگر �قط به آن دليل که شخصی (انسانی) دوران توليد و زايندگيش به هر دليلي به پايان
رسيده او را چنان له ميکند تا مبادا ذره اي از منابع سيستم در جهت ØÙ�ظ اين شخص به
هدر رود.
و من که شايد در طول زندگي از عرض آن غا�ل مانده ام؛ بايد که در ا�ن روز �رخنده
آخر ه�ته دست از پرگوئيهاي اضا�ي کشيده و به آغوش آن يار و�ادار دوران (PC) تنها
کسي که هيچگاه من را ترک نکرد بشتابم.
باز هم ميام
ØØ§Ù„ شما خوبه؟ ظاهرا خيلي گرÙ�تاريد قربان!
چند وقتي هست که ازتون خبري نيست. انشاالله که خيره.
ممنون به لط� شما من هم بد نيستم. شکر خدا زنده ايم.
-------------------------------------------------------------
يادش بخير. اون قديمها آدمها يه عادتي داشتند به اسم چاق سلامتي. چند
وقت يکبار از هم سراغي ميگرÙ�تند Ùˆ يادی تازه ميکردند. تعارÙ� Ùˆ Ø§ØØªØ±Ø§Ù…ÙŠ متقابل
برقرار بود. خلاصه کسي از کس و کار و دوست و آشنا بيخبر نميموند. اگر دلتنگي
بود دلداري هم بود.
تا اينکه به تدريج ØÙˆØµÙ„Ù‡ بشر از اين همه تکرار به سر آمد Ùˆ طالب پيشرÙ�ت Ùˆ ترقي
گرديد. و شد آنکه تبايد ميشد.
بله دوستان اشتباه نکنيد. من از همان دسته مخال�ان پيشر�ت و توسعه هستم. من با ر�اه
Ùˆ آسايش بشر هيچگونه تÙ�اهمي ندارم. Ùˆ به نوعي از دشمنان بشريت به ØØ³Ø§Ø¨ ميام. Ùˆ
شايد به همين خاطر هم هست که خودم يکی از کارگران و عمله هاي اين ماشين عظيم
Ùˆ هولتاک تسخير کننده Ø±ÙˆØ Ùˆ جسم Ùˆ Ù�کر بشري ميباشم.
همان دستگاهي Ú©Ù‡ ÙŠÚ© روز ÙŠÚ© ماشين آخرين مدل را به همان Ø±Ø§ØØªÙŠ Ú©Ù‡ در بچگي
بستني قي�ي ميخريديم به انسان مي�روشد. ماشيني که شايد 90 درصد خريدارانش هرگز
�رصت يادگيري تمام امکانات لوکس آن را پيدا نخواهند کرد. و همان دستگاه در روز
ديگر �قط به آن دليل که شخصی (انسانی) دوران توليد و زايندگيش به هر دليلي به پايان
رسيده او را چنان له ميکند تا مبادا ذره اي از منابع سيستم در جهت ØÙ�ظ اين شخص به
هدر رود.
و من که شايد در طول زندگي از عرض آن غا�ل مانده ام؛ بايد که در ا�ن روز �رخنده
آخر ه�ته دست از پرگوئيهاي اضا�ي کشيده و به آغوش آن يار و�ادار دوران (PC) تنها
کسي که هيچگاه من را ترک نکرد بشتابم.
باز هم ميام
